تبليغاتX
من تنها ترین تنهایم
اگر به زبان تمامی آدمیان و فرشتگان سخن گویم.... و از عشق بی‌بهره باشم طبل میان‌تهی و سنج پرهیاهویی بیش نیستیم، اگر از کرامت غیب‌دانی و پیش‌گویی بر خوردار باشم و همه اسرار جهان را دریابم و قلمرو دانش را تمام مسخر کنم و در ایمان چنان راسخ و نیرومند باشم که کوه‌ها را به رفتار آورم و از عشق بی‌بهره باشم، کسی نیستم. اگر همه دارایی خویش به مستمندان بخشم و جسم خویش را به آتش بسپارم و از عشق بی‌بهره باشم مرا هیچ سود نخواهد بخشید.عشق بردبار و مهربان است عشق از حسد برکنار است عشق لاف خودستایی نمی‌زند عشق اطوار ناپسند ندارد عشق به اندک چیزی در خشم نمی‌آید و اندیشه شر نمی‌کند و از بی‌عدالتی خشنود نیست اما با حقیقت و راستی شاد و خرم است همه چیز را تحمل می‌کند همه چیز را باور می‌کند و به همه چیز امیدوار است و هیچگاه از پای نمی‌افتد اما پیشگوی‌ها همه شکست می‌خورند و زبان‌ها همه قطع می‌شوند و دانش‌ها در غبار زمان پنهان می‌شوند و دانش ما جزیی است و نبوت ما جزیی است و آنچه جزیی است روی در فنا دارد انچه می‌ماند ایمان و امید و عشق است و از این هر سه، عشق را برترین مقام است
+ نوشته شده توسط امید در چهارشنبه بیست و ششم تیر 1387 و ساعت 17:21 |
«دوستی خالص‌ترین عشق است. دوستی والاترین صورت عشق است جایی که چیزی نمی‌خواهی، شرطی قائل نمی‌شوی، جایی که ایثار کردن عین لذت است. یکی بسیار نصیب می‌برد، اما این اصل نیست، این نصیب خودبه‌خود پیش می‌آید. انسان نیاموخته است که زیبایی‌های تنهایی را دریابد. او همیشه آوارهٔ جستن نوعی پیوند است، می‌خواهد با کسی باشد – با یک دوست، با یک پدر، با یک همسر، با یک فرزند، با یکی و کسی... اما نیاز اساسی آن است که به گونه‌ای فراموش کنی که تنهایی.»
+ نوشته شده توسط امید در شنبه هفدهم فروردین 1387 و ساعت 22:20 |

دل نوشته

اگر میدونستی که چقدر دوستت دارم واسه اومدنت باران را بهونه

نمی کردی،رنگین کمون من.

از من پرسید منو بیشتر دوست داری یا زندگیت رو؟گفتم زندگیمو.

گریه کرد و رفت اما نمی دونست ک خودش تمام زندگیمه.

وقتی دلم برات تنگ میشه مرم پشته ابرها زار زار گریه میکنم پس

یادت باشه هروقت باران را دیدی بدونی دلم برات تنگ شده.

همه به من میگن برای رسیدن به عشقت باید از همه دنیا بگذری تو که

همه دنیای منی چطور ازت بگذرم.

مهم نیست که دریا باشی یا قطره مهم این است که این قدر زلال باشی

که اسمون درتو منعکس شود .

+ نوشته شده توسط امید در چهارشنبه پانزدهم اسفند 1386 و ساعت 19:7 |
عشق چیزی واسه ادم نداره جز یه مشت خاطرات تلخ و شیرین ولی اون چیزی رو که باید ازش بگیری بگیر.چون وقتی بره دیگه اصلا نمی تونی دیگه بهش یعنی عشق به کسی دیگه فکر کنی و اون چیزی هم که باید ازش بگیری تجربه و غلبه بر احساسات خودته .

درسته یا نه.

+ نوشته شده توسط امید در چهارشنبه یکم اسفند 1386 و ساعت 15:4 |
به نام خداوندی که اشک را افرید

                                                      تا سرزمین وداع اتش نگیرد

نام:تنها

شهرت:تنهای

ادرس:سیاره تنهای

شغل:تماشاگر زندگی هیچ و پوچ انسانها

سلام به دوستای که به این وبلاگ سر میزنن و نظراتشون و میگن ممنونم. تشکر میکنم از دوستان عزیز که به تنهاهی من پا کذاشتند ممنون میشم که تنهای رو برای من معنی کنند و بگویند که تنهای خودشون رو چه جوری مگذرانندو با تنهای چه جوری میشه سر کرد

 

این دفتر دیوان ایمان من است

حاصل یک عمر ایمان من است

خواهش از دوست دارم خرابش نکنید

این دفتر دیوان ایمان من است

التماس دعا

 

                                                 

+ نوشته شده توسط امید در چهارشنبه دهم بهمن 1386 و ساعت 23:38 |
عشق را در خودمان کشته و در خود مردیم

بیخودی نیست که ما بیخود وبی خود مردیم

یخ خونسردیمان اب نمی شد بی عشق

عشق چون در دلمان رانده نمی شد مردیم

به خداحافظی ایینه دادیم سلام

در پس ایینه و در بدو تولد مردیم

ما که بی اذن اذان قامت بستیم

بی سلام امده بی ذکر تشهد مردیم

امیدوارم این شعر به دل خوانندگان بچسبه

+ نوشته شده توسط امید در دوشنبه بیست و چهارم دی 1386 و ساعت 20:8 |
چشم های تو

همین که دستم

سقف اسمانت باشد

هیچ ستاره ای دلواپس باران نیست

تا روشنای یک اغاز را بهانه کنی

چه خیالی‌‌؟

شب/ چیزی جز چشمهای تو نیست

که در هر صبح/گم می شود

******************************************

کاری بکنم که پلک تو هی بزند

چشمان تو ممتد وپیاپی بزند

باید بفرستمت به یک خاک غریب

جای که عرب برای تو نی بزند

****************************************

نمی دانم چه بوی و چه هستی

که هم بی رحمی و هم خود پرستی

عجب روح خبیثی داری ای عشق

نمک خوردی نمکدان را شکستی

+ نوشته شده توسط امید در یکشنبه شانزدهم دی 1386 و ساعت 16:18 |
 

با نگاهت

دچار مرگ مغزی شدم

حالا بیا و قبول کن

قلب اهداییم را

می ترسم این کما / یک کمای معمولی باشد

+ نوشته شده توسط امید در جمعه چهاردهم دی 1386 و ساعت 20:7 |
تنهایی باز هم تنهایی بس از تنهای حرف زدم تنهای تنها شدم وکسی به داد من نمی رسه تا من را از این تنهایی بیرون بیاورد.

+ نوشته شده توسط امید در جمعه چهاردهم دی 1386 و ساعت 1:3 |

تنهايي ام  را با  تو قسمت مي كنم ، سهم  كمي نيست

گسترده تر از عالم  تنهايي من عالمي نيست

غم آنقدر  دارم كه مي خواهم تمام فصلها  را

بر سفره ي رنگين خود بنشانمت ، بنشين غمي نيست

هوای من بر من  مگير  اين خودستاني  را  كه بي شك

تنهاتر  از من در زمين  و آسمانت  آدمي نيست

آيينه ام را بر دهان  تك تك  ياران گرفتم

تا روشنم  شد  : در ميان  مردگان هم  همدمي نيست

همواره  چون من  نه  : فقط  يك لحظه خوب من  بينديش

لبريزي  از گفتن   ولي  در هيچ  سويت  محرمي  نيست

من قصد  نفي  بازي گل  را  و باران  را ندارم

شايد  به زخم  من كه مي پوشم  ز چشم  شهر آن را

دردستهاي  بي نهايت  مهربانش  مرهمي نيست

شايد  و يا شايد هزاران  شايد ديگر اگرچه

اينك  به گوش  انتظارم  جز  صداي  مبهمي نيس !

+ نوشته شده توسط امید در جمعه چهاردهم دی 1386 و ساعت 0:48 |
برف می بارد.پشت پنجره ایستاده ام.پنجره را باز میکنم و تنهایی ام را میگذارم انجا که شاید کسی امدو ان را برد.
+ نوشته شده توسط امید در پنجشنبه سیزدهم دی 1386 و ساعت 1:47 |
خوشبخت ترین پسر کسی هستکه اولین عشق یک دختر تنهاباشه.و خوشبخت ترین دختر کسی هست کهاخرین عشق یک پسر باشه.تمام.
+ نوشته شده توسط امید در پنجشنبه سیزدهم دی 1386 و ساعت 1:43 |
چه کسی میداند که تو در پیله تنهایی خود تنهایی؟چه کسی میداند که تو در حسرت یک روزنه در فردای؟پیله ات را بگشاتو به اندازه یک پروانه زیبایی.......
+ نوشته شده توسط امید در پنجشنبه سیزدهم دی 1386 و ساعت 1:40 |
عشق انست که به یادش باشید نظری فرمایید به این عاشق دلشکستیه تنها
+ نوشته شده توسط امید در پنجشنبه سیزدهم دی 1386 و ساعت 1:23 |
هی فلانی....میدانی؟می گویند رسم زندگی چنینن است.میایند....میمانند....عادت میدهند...ومیروند....وتو در خود می مانی....وتو تنها میمانی.......................
+ نوشته شده توسط امید در پنجشنبه سیزدهم دی 1386 و ساعت 0:41 |
در شبان غم تنهای خویش .عابد چشم سخنگوی توام.من دراین تاریکی.من در این تیره شب جانفرسا.زائر ظلمت گیسوی توام.........
+ نوشته شده توسط امید در پنجشنبه سیزدهم دی 1386 و ساعت 0:35 |
همیشه تلخ ترین لحظه ها را کسی می سازد که قشنگترین لحظه ها را با او داشتی.
+ نوشته شده توسط امید در پنجشنبه سیزدهم دی 1386 و ساعت 0:29 |
تنهای دلتنگ است دلتنگ انست که چرا باید تنها باشد چرا محبوبی ندارد چرا حضورش همه را فراری می دهد و یا این که حضورش همه را فراری می دهد...........
+ نوشته شده توسط امید در پنجشنبه سیزدهم دی 1386 و ساعت 0:26 |
ای کاش قدر تنهایی را بدونیم
+ نوشته شده توسط امید در پنجشنبه سیزدهم دی 1386 و ساعت 0:2 |
شاید همه چیز در خواب یک نفر می گذرد و تنهای واقعی زمانی پیش خواهد امد که او بیدار

شود...........

+ نوشته شده توسط امید در پنجشنبه سیزدهم دی 1386 و ساعت 0:0 |
سلام من امید هستم اومدم از خاطرات و دغدغه هم بگم بلکه سبکتر بشم.امیدوارم دوستای خوبی پیدا بکنم.امیدوارم با نظراتتون راهنماییم بکنید.
+ نوشته شده توسط امید در چهارشنبه دوازدهم دی 1386 و ساعت 23:57 |
خدایا اگه عشق یعنی بیقرراری وبی تابی و وابستگی نمیخوام داشته باشمش.به نظر شما عشق اصلا وجود داره؟اگه وجود داره یعنی چی؟
+ نوشته شده توسط امید در چهارشنبه دوازدهم دی 1386 و ساعت 12:20 |
پر از هراس و امیدم که هیچ حادثه ای

شبیه امدن عشق ناگهانی نیست

 

 

چنان با خاطراتت دلخوشم شاید ندانی

که تک تک لحظه های رفته ام را می شمارم

+ نوشته شده توسط امید در دوشنبه دهم دی 1386 و ساعت 16:50 |
شهید

دنیا برای تو انقدر کوچک بود که روح بزرگت در ان نمی گنجد.

و با رفتنت انقدر ماندگار شدی که همه حسرت بخورند

ای کاش همه مانند تو بروند....................................

 

در این چمن که ز گلهای بر گزیده پر است

برای چیدن گل انتخاب لازم نیست

+ نوشته شده توسط امید در دوشنبه دهم دی 1386 و ساعت 16:38 |
چشمانم را بستم و سرم را بسوی اسمان بالا

گرفتم.اشک در چشمانم جمع و بر گونه هایم جاری

شد.نمی دانم چرا هنگام درد دل کردن با تو اراده

گریه کردن از من گرفته می شود شاید این همان

حس غریبی ست که مرا به سوی تو می کشاند

ای خدا.........

+ نوشته شده توسط امید در دوشنبه دهم دی 1386 و ساعت 16:28 |


Powered By
BLOGFA.COM